yourcounselor-abed
|
|
انگیزه مهمترین بعد ازدواج
نوشته شده توسط عابد مجیدی | لینک ثابت | موضوع: |
ازدواج مشاوره زوج هاازدواج درمانی كه در گذشته لكه ننگی به شمار می رفت و در حال حاضر اغلب با عنوان زوج درمانی از آن ياد می شود، امروزه شيوه قابل قبولی برای كمك به تداوم روابط شناخته شده است.
نوشته شده توسط عابد مجیدی | لینک ثابت | موضوع: |
آقایان مامانی نباشید وگرنه.......
نوشته شده توسط عابد مجیدی | لینک ثابت | موضوع: |
اضطراب امتحان وراه غلبه بر آن غلبه بر اضطراب امتحان
اضطراب امتحان نوعي ناآراميو تشويش است كه به علت نگراني و ترس در حين، قبل و بعد از امتحان تجربه ميشود. معمولا همه اضطراب را تجربه ميكنند ولي برخي از دانشجويان، در مييابند كه اضطراب به حدي در يادگيري و امتحانات آنها دخالت ميكند كه نمراتشان را جدا تحت تاثير قرار ميدهد. در اين مورد چه كاري ميتوان انجام داد؟ خوشبختانه ميتوان تا حد زيادي از دخالت اضطراب در عملكرد جلوگيري نمود. ابتدا، مهم است كه بدانيد، نبايد اضطراب را كاملا حذف كرد و اضطراب موجب آمادگي براي امتحان ميشود. شما ميبايست اضطراب را در حد قابل كنترل كاهش دهيد. آمادگي براي امتحان بيش از نيمياز اين مبارزه است. همه كلاسها را شركت كنيد و دريابيد چه چيزهايي را بايد ياد بگيريد و زمان امتحان چه وقت است. كارها را به گونهاي انجام دهيد كه مانع از انباشته شدن آنها براي امتحان شويد. كارايي خود را در عادتهاي مربوط به مطالعه بالا ببريد. با داشتن يك برنامه مطالعه، از اوقات تلف شده استفاده كنيد. در جايي مطالعه كنيد كه قادر به تمركز باشيد. علاقه خود را به تكليف زياد كنيد و توجه تان را بطور كامل معطوف آنها نماييد. از روش (مرور اجمالي، سوال كردن، خواندن، از بر خواندن، مرور) براي خواندن متون استفاده كنيد. اوراق خلاصه برداري تهيه كنيد. از خود بپرسيد، كدام اطلاعات مهم هستند. شركت در گروهها با انگيزه مشابه كمك كننده است. بسياري از دانشگاهها مراكزي دارند كه ميتوانند به شما در بهبود روشهاي مطالعه و مهارتهاي امتحان كمك كنند. معمولا مشاورههاي رايگان در اختيار دانشجويان ميباشد. بطور كلي ميتوان گفت كه دانشجويان منظم و داراي اعتماد به نفس، كه از عادات مطالعه موثري نيز برخوردارند، عملا نسبت به ديگراني كه نمرات پايين تر ميگيرند، زمان كمتري را براي مطالعه مصرف ميكنند. بنابراين چگونه اعتماد به نفس خود را بدست آوريم؟ با خود صحبت كنيد. تحقيقات نشان ميدهد كه دانشجويان داراي اضطراب امتحان، هنگاميكه با خودشان حرف ميزنند تقريبا هميشه منفي باف هستند و خود را شكست خورده ارزيابي ميكنند. براي مثال با خود ميگويند : همه همكلاسيهاي من از من باهوش تر و سريع تر هستند. من هميشه امتحاناتم را خراب ميكنم. اگر امتحانم را خوب ندهم، رشته ام را عوض ميكنم. سوالها گيج و گمراه كننده هستند. درباره آنچه به خودتان ميگوييد، هوشيار باشيد. تلاش كنيد افكار منفي را درباره خودتان يادداشت كرده و سپس با هر يك از آنها، با يك عبارت مثبت مبارزه كنيد خودتان را مانند يك دوست تشويق كنيد. تكرار عبارات مثبت درباره خودتان، موجب برنامهريزي مجدد ذهن براي موفقيت به جاي شكست ميشود. راهكارهاي ديگر ? مجسم كنيد كه كارتان را بخوبي انجام دادهايد و به هدف رسيدهايد. ? هدف خود را كسب رتبه بالا قرار دهيد. با گفتن اينكه من رتبه پاييني خواهم گرفت پس چرا اينقدر مطالعه كنم خود را معاف نسازيد. ? خودتان را با ديگران مقايسه نكنيد. ? در مورد اينكه چه چيز به خوبي پيش ميرود و چه چيز را بايد اصلاح كنيد، مهارت پيدا كنيد. ? با يك برنامه روزانه به جمع آوري دادهها بپردازيد. ? به جاي طفره رفتن از مطالعه، به خودتان بعد از هر مورد مطالعه پاداش دهيد. ? روش تنش زدايي را به گونهاي تمرين كنيد كه تبديل به يك پاسخ يادگرفته شده اتوماتيك گردد. ? دستيابي به يك تمركز كاملا راحت را هدف خود قرار دهيد. وقتي شما تمركز داريد، همه انرژي تان متمركز كار ميشود و آن را با نگران شدن به هدر نميدهيد. ? از خودتان با تغذيه مناسب و خواب كافي مراقبت كنيد. ? زمان را براي ورزش منظم تنظيم كرده و اين برنامه را اجرا كنيد. راهبردهايي براي امتحان قبل از امتحان : ? يك روز قبل از امتحان آزموني را كه حتي الامكان شبيه آزمون واقعي است، انجام دهيد. ? خلاصه برداريهاي خود را مرور كنيد تا درك كلي از مطالب بدست آوريد. اين عبارتها را با زبان خودتان بازخواني كنيد. ? به اندازه كافي بخوابيد و از مصرف مواد كافئين دار كه موجب بالا رفتن اضطراب ميشود، خودداري كنيد. ? يادتان باشد كه خودتان را تشويق كرده و جلوي پيامهاي انتقادي را بگيريد. ? زماني را براي احساس آمادگي و نيز حضور به موقع در جلسه امتحان قرار دهيد. از هم كلاسيهاي مضطرب كه درباره امتحان صحبت ميكنند، اجتناب كنيد. در امتحانات تستي : ? تست را بطور كامل نگاه كنيد. دستورالعمل را بخوانيد، روش خود را طراحي كرده و وقت را تنظيم نماييد. ? ابتدا به آسانترين سوال پاسخ دهيد. توجه تان را روي تست متمركز كنيد. وقت و انرژي خود را با نگران شدن و فكر كردن به عواقب خراب كردن امتحان، با كنجكاوي درباره اينكه ديگران چه ميكنند، هدر ندهيد. ? اگر سوالي را نميدانيد آن را علامت بزنيد. ? به خودتان بگوييد، شايد آن سوال را مطالعه كردهايد و وقتي دوباره به آن برگرديد، ميتوانيد جواب بدهيد. ? اگر احساس اضطراب كرديد، از روشهاي تنش زدايي استفاده كنيد. چشمانتان را ببنديد. سه نفس عميق بكشيد و به سراغ تكليف برويد. در امتحانات تشريحي : ? افكارتان را در يك فهرست مختصر سازماندهي كنيد، به دنبال كلمات كليدي، مقايسه كردن، مقابله كردن، توصيف كردن و شناسايي كردن بگرديد. ? با يك خلاصه كوتاه، يك عنوان يا جمله خاص شروع كنيد. سپس نكات ديگر را بنويسيد. سردرگم نباشيد. به ياد بياوريد كه استاد روي چه چيزهايي تاكيد داشته است. در امتحانات چند گزينهاي : ? قبل از اينكه به گزينههاي مختلف نگاه كنيد، به جواب خودتان فكر كنيد. جوابهاي غلط را جدا كنيد و حدسهاي آموزشي بزنيد. (مگر مواردي كه جريمه سختي براي پاسخهاي غلط منظور شده باشد. ) ? بعد از اينكه به سوالاتي كه ميدانستيد جواب داديد، به سراغ آنهايي برويد كه علامت نزدهايد. در هر زمان فقط روي يك سوال فكر كنيد. ? اگر وقتتان در حال اتمام است، روي سوالهايي كه ميدانيد و يا بيشترين ارزش را دارند، متمركز شويد. ? همه وقت باقي مانده را به مرور و كامل كردن جوابها بپردازيد. تنها در صورت اطمينان قطعي پاسخها را تغيير دهيد. بعد از امتحان : ? به خودتان بخاطر تلاشي كه كرديد پاداش دهيد. ? با ديگران به سراغ سوالات امتحان نرويد. مهم نيست كه چطور امتحان دادهايد، وقتي نتيجه امتحان را گرفتيد، متوجه ميشويد. اقدام نهايي : ? اگر هنوز هم پس از بكار بستن اين پيشنهادات احساس اضطراب ميكنيد، شايد بهتر باشد كه با يك مشاور ملاقات كنيد. انتقاد سازنده ? ديدگاه انسانها نسبت به دنيا و آنچه در اطرافشان ميگذرد متفاوت است و ملاكهاي ارزشگذاري آنها نسبت به رويدادها و افراد به نوع ديدگاهشان بستگي دارد. به همين دليل بديهي است كه در روابط آنها با هم، اختلاف نظر پيش آمده و نسبت به افكار، ارزشها و رفتارهاي يكديگر انتقاد ميكنند. انتقاد ميتواند مثبت و سازنده و يا منفي و مخرب باشد و عوامل متفاوتي بر آن موثر است. بايد توجه كرد كه نحوه انتقاد كردن در عكس العمل طرف مقابل و ميزان پذيرش او تاثير بسزايي دارد. توجه به نكات زير به شما كمك ميكند تا بتوانيد انتقادات خود را به نحو سازندهاي ابراز كرده و از آن نتيجه بگيريد : ? قبل از شروع انتقاد بهتر است فرد را مورد تحسين قرار داده و برخي نكات مثبت او را متذكر شويد. البته تحسين را با چاپلوسي و تملق نبايد اشتباه گرفت، هميشه ميتوان موضوعي حقيقي را براي ستايش پيدا كرد و آن را با ظرافت بيان نمود. بديهي است تعريف نبايد غير واقعي باشد چون در اين صورت فرد مقابل متوجه بي اساس بودن كلام ستايشگر خويش خواهد شد و آن را جدي نخواهد گرفت. ? براي اينكه درك صحيحي از موقعيت داشته و انتقادتان به واقعيت نزديكتر باشد بهتر است خود را منصفانه بجاي ديگران بگذاريد و از دريچه چشم آنها نگاه و احساس كرده و بعد به داوري بنشينيد. ? بهتر است زماني كه كار از كار گذشته و ديگر نميتوان تغييري در شرايط ايجاد كرد از انتقاد خودداري كنيد، اين كار مثل آب درهاون كوبيدن بوده و تنها اثر آن خدشه دار شدن روابط است. ? تكرار يك انتقاد ثمري نداشته و موجب حساس شدن و عصبانيت فرد مقابل ميشود. اين كار نه تنها مشكل را حل نخواهد كرد بلكه بر بار عاطفي مساله افزوده و هر بار واكنش در برابر آن را شديدتر ميكند. ? گاهي شخص در مواجهه با انتقاد احساس ميكند كه طرف مقابل ميخواهد تلويحاً به او بقبولاند كه "من از تو بهترم، چون تو اين عيب را داري" براي پيشگيري از بروز اين سوء تفاهم بهتر است عيب خود را در آن مورد به زبان بياوريد و بعد انتقاد كنيم. مثلاً اگر ميخواهيم به دوستمان بگوييم" تو هميشه دير ميآيي" بهتر است بگوييم "يكي از عيبهاي من تأخير و دير آمدن است، ميبينم كه شما هم مثل من هستيد و اغلب دير ميآييد". ? در سخنان طرف مقابل حقيقتي را پيدا كنيد و حتي اگر با مجموعه سخنان او موافق نيستيد، او را تاييد كنيد، اين كار باعث ميشود او هم احساس پيروزي كرده و با آمادگي بيشتري پذيراي حرفهاي شما باشد. ? در زمان انتقاد لازم نيست همه گذشته فرد را مورد سرزنش قرار دهيد و يا همه شخصيت او را زير سوال ببريد، توجه كنيد كه فقط بر همان مورد خاص مد نظر خود تاكيد كنيد و او را مطمئن سازيد كه انتقاد شما فقط درباره يكي از صفات و يا رفتارهاي اوست ونه كل شخصيتش. ? بجاي فلسفه بافي و سخنرانيهاي پيچيده در مورد نظرات خود، سعي كنيد صادقانه احساسات خود را در زمان مواجهه با رفتار انتقاد آميز و به طور محترمانهاي بيان كنيد و به او نيز اجازه دهيد تا احساساتش را ابراز نمايد. تمركز ? تمركز، توانايي هدايت فكر بسوي موضوعي خاص و حفظ توجه بر روي آن است. بايد گفت تمركز فكر ذاتي نبوده و ميتوان آن را با تمرينهايي بهبود بخشيد. راهكارهاي زير ميتوانند شما را در جهت حفظ تمركز و كاهش حواس پرتي ياري دهند. ? سر و صداي محيط، شلوغ بودن اتاق و ميز مطالعه از عوامل بيروني اختلال تمركز ميباشند. سعي كنيد حتيالامكان در محيط آرام و ساكت مطالعه نموده و ميز و محل مطالعه خود را تميز و مرتب كنيد. ? گاهي در حين مطالعه يادتان ميايد كه بايد به دوستتان تلفن كنيد و يا كار ديگري انجام دهيد، اين موضوع باعث كاهش تمركز شما ميشود، يك راه حل براي كاهش اينگونه عوامل دروني اينست كه هنگام مطالعه يك دفترچه يادداشت كنار خود بگذاريد تا اگر چيزي به ذهنتان رسيد و فكرتان را مشغول كرد آن را يادداشت كنيد و ذهن خود را از آن موضوع آزاد سازيد. ? وقتي متوجه ميشويد كه روي موضوع مورد مطالعه تمركز نداريد و حواستان پرت شده به خودتان بگوييد : "اينجا باش!". توجه خود را به سوي موضوع برگردانيد و حتي الامكان اين حالت را حفظ كنيد. هر بار كه متوجه شديد حواستان متوجه چيزي غير از موضوع مورد نظر شده اين عبارت كوتاه را تكرار و بر روي هدف اصلي متمركز شويد. هر چه بر اين روش مداومت بيشتري داشته باشيد، احتمالا روزهاي بعد كمتر مجبور خواهيد شد اين عبارت را تكرار كنيد. ? خود را آموزش دهيد كه نسبت به محركهاي بيروني بي تفاوت باشيد. با خود قرار بگذاريد وقتي صدايي از بيرون ميشنويد، وقتي تلفن زنگ ميزند و يا دوستي وارد اتاق ميشود بي توجه باشيد مثل اينكه هيچ كدام از اين محركها در اطرافتان وجود ندارد و تنها راه ارتباط شما با محيط خارج موضوع درسي است. گاهي پرهيز از فكر كردن به موضوعاتي خاص غير ممكن است و بهرحال اين موضوعات گوشهاي از ذهن شما را اشغال كرده اند. بهتر است براي تفكرات خود برنامه ريزي كنيد و هر روز ساعت خاصي را براي فكر كردن در مورد اين قبيل مسايل در نظر بگيريد تا بدون هيچ تشويشي به آنها فكر كنيد. بايد مراقبت كنيد تا ذهنتان مانند كاروانسرايي نباشد كه هر فكري به آن وارد و هر موقع خواست از آن خارج شود. سعي كنيد ذهن خود را تمرين دهيد كه هر فكر براي ورود اجازه گرفته، كار خود را در زمان معين انجام دهد و سپس خارج شود. اين تمرين ابتدا حالتي آگاهانه دارد ولي به مرور بصورت عادتي ذهني در ميآيد. ? يكي از عواملي كه باعث بهم خوردن تمركز ميشود، خستگي ذهني است. ? بهتر است مدت زمان طولاني و متوالي مطالعه نكنيد و پس از حدود 5/1 ساعت مطالعه، زمان استراحت كوتاهي در نظر بگيريد. آيا براي اشتغال خود بذري پاشيدهايد؟ يافتن شغل يكي از اصلي ترين دغدغههاي دوران دانشجويي است. حتي در حين انتخاب رشته، ابتدا فرصتهاي شغلي آن را مد نظر قرار ميدهند. با اين وجود، بسيارند افرادي كه پس از فارغ التحصيلي به هر دري ميزنند تا جذب كار شوند ليكن ناكام ميگردند و البته تعدادي از افراد نيز بلافاصله، جذب بازار كار ميشوند. شايد شما هم در ذهن خود با اين سوال دست و پنجه نرم كردهايد كه چرا برخي از افراد بهراحتي مشغول بكار ميشوند و برخي ديگر خير؟ در پاسخ بايد گفت كه اكثر اين افراد از دوران دانشجويي مهارتهايي براي يافتن شغل كسب نموده اند و بدين وسيله بذر اشتغال خود را در بسياري از مراكز پاشيده اند. يافتن شغل نياز به برخي آگاهيها و مهارتهايي دارد كه به برخي از آنها اشاره ميگردد : با اساتيد خود ارتباط برقرار كنيد . علاقه مندي و تلاشگري خود را به آنها نشان دهيد، زيرا اساتيد ميتوانند علاوه بر راهنمايي شما بعنوان كليدهايي در جهت آگاه شدن شما از فرصتهاي شغلي عمل نمايند. در سمينارهاي مرتبط با رشته و علايق خود، شركت فعال داشته باشيد. شركت در چنين سمينارهايي علاوه بر آشنا ساختن شما با مباحث جديد رشته خود و خلق ايدههاي نو در ذهنتان، موجب آشنايي شما با متخصصيني خواهد شد كه ممكن است از همكاري شما در آينده استقبال نمايند. خود را به مهارتهايي از قبيل دانش كامپيوتر و تسلط به يك زبان خارجي مجهز سازيد - مراكز و ادارات مرتبط با شغل خود را، هم در شهرستان خود و هم در محل تحصيل شناسايي كرده و با آنها ارتباط برقرار نماييد. - درNGOها يا نهادهاي مردميو سازمانهاي غير دولتي شركت نماييد. فعاليت در چنين مراكزي علاوه بر گسترده تر كردن ارتباطات شما، منجر به افزايش تجربه كاري شما و نيز داشتن سابقهاي مثبت از شما خواهد شد. - در فرصتهاي كارورزي و گذراندن طرح، قابليتهاي خود را نشان داده و از جان و دل كار كنيد0زیرا اغلب چنين مراکزي ، نيرو هاي کاري مهره هاي خلاق و پر تلاش را جذب خود خواهد نمود. اهداف خود را بلند اما گامهايتان را كوچك انتخاب كنيد: انتظار نداشته باشيد كه پس از فارغ التحصيلي يا حتي در دوران دانشجويي، دقيقاً همان شغل و مقاميرا بدست آوريد كه در پي آن بودهايد. شما بايستي ابتدا مهارت، شايستگي و فروتني خود را در كارهاي محوله و گاه حتي خرد، اثبات كنيد تا در مسير بالا رفتن از پلكان ترقي قرار گيريد. ياد بگيريد كه چگونه با اعتماد به نفس بالا، خود و تواناييهايتان را به ديگران ارائه كنيد. براي مثال شما بايستي هنگام تقاضاي شغل مشخصات، تواناييها، سوابق، علايق كاري،. ... (رزومه) خود را بطور مكتوب همراه داشته و در زمان مقتضي آن را ارائه كنيد و نيز مهارتهاي خود را براي برقراري ارتباط بهتر بالا ببريد. خلاقانه فكر كنيد: ذهن خود را باز و آزاد بگذاريد تا به تمام راههايي كه از آن طريق به نوعي ميتوان كار آفريني نمود فكر كنيد. هرگز از شكست نترسيد. انديشمندي ميگويد : "به ياد داشته باش كه هر پيروزي بزرگي پس از چند بار شكست بدست ميايد. شكستهاي مكرر مانند پيكهايي هستند كه در جاده منتهي به پيروزي حركت ميكنند." وكلام آخر آن كه : تو بايد آنچنان دانشجوي زبردست و پرتواني باشي كه حتي قبل از آن كه تو در جستجوي كار باشي، كار در جستجوي تو باشد. نوشته شده توسط عابد مجیدی | لینک ثابت | موضوع: |
ازدواج و نکات آن عوامل تأثيرگذار بر ازدواجهاي ناموفق ازدواج يا انتخاب همسر، پيمان مقدسي است براي زندگي مشترك بين زن و مرد كه طبق قوانين الهي تجويز شده و هدف آن آرامش و آسايش بهتر و بيشتر از زندگي، مهر و محبت، گذشت، فداكاري و همچنين بقاي نوع ميباشد. ازدواج وسيله آرامش و آسايش است، ولي زماني كه عجولانه و كوركورانه انجام نگرفته باشد! بايد قبل از ازدواج به اصل تناسب توجه داشت، يعني دختر و پسري كه ميخواهند باهم ازدواج كنند، بايد از جهات بسياري متناسب يكديگر باشند. مانند تناسب در جهات روحي، اجتماعي، آموزشي، خانوادگي، سني، اقتصادي و . . . . اگر در ازدواج به اين جهات توجه نشود، ممكن است در آينده زندگي آنها از هم بپاشد و به جدايي و طلاق منجر شود در اين مجال سعي بر آن شده كه عوامل تأثيرگذار بر ازدواجهاي ناموفق شناخته شوند تا با شناسايي اين عوامل شايد توانسته باشيم گامي هرچند كوچك در راستاي موفقيت و خوشبختي زوجها و خانوادههاي ميهن عزيزمان برداشته باشيم. لازم بذكر است كه عواملي كه ذكر خواهد شد لزوماً دربرگيرنده مسأله طلاق نبوده بلكه وضعيت خانوادههايي را كه كارشان هنوز به طلاق كشيده نشده، ولي نتوانستهاند ازدواج موفقي داشته باشند، نيز مد نظر ميباشد. به عبارت ديگر سعي شده عوامل تأثيرگذار بر ازدواجهاي ناموفق شناسايي شوند نه عوامل تأثيرگذار بر ازدواجهاي منجر به طلاق .بخش اول : عوامل تربيتي و آموزشي منظور از عوامل تربيتي و آموزشي، عواملي است كه در تربيت كودكان نقش بازي ميكنند تا بتوانند كوكان را از مراحل مختلف رشدي عبور داده و به سن جواني و مرحله انتخاب همسر رهنمون سازند. توسط اين ديدگاه، ما بصورت تاريخچهاي به زندي افراد نگاه ميكنيم تا دريابيم كه چه عواملي ميتوانند دستبهدست هم بدهند تا افراد نتوانند ازدواج موفقي داشته باشند .عواملي كه در اين بخش مدنظر بودهاند به شرح زير قابل بررسياند اتفاقات دوران جنینی اتفاقات بعد از تولد آموزشهای لازم جهت تشکیل خانواده 1- اتفاقات دوران جنيني بيشك علم ثابت ميكند كه در دوران جنيني، عواطف جنين مستقيماً تحت تأثير عواطف مادر قرار ميگيرد (تأثير هورموني). مطمئناً فردي در زندگي خود موفق ميشود كه در تاريخچه رشدي خود، دوران جنيني سالم و موفقي را پشت سر گذاشته باشد. عواطف نرمال و سالم مادر در اين دوران باعث خواهد شد كه جنين، بعداز تولد داراي عواطف سالمي باشد. نقش پدر خانواده نيز در دوران جنيني كمتر از مادر نيست. پدر بعنوان مدير خانواده ميتواند با فراهم نمودن محيطي آرام و سالم، مقدمات سالم بودن عواطف مادر را فراهم نمايد. مادر در اين دوران نياز بيشتري به مهر ، محبت و آرامش از سوي اطرافيان بويژه پدر خانواده دارد تا بتواند اين دوران را با آرامش روحي و رواني پشتسر بگذراند. زن و شوهر اگر همديگر را درك كنند و به يكديگر عشق و علاقه نشان دهند، نه تنها زندگيشان شيرين خواهد شد، بلكه به خاطر همين مهر و صفا، بچههاي خوب و سالمي را به جامعه تحويل خواهند داد. شوهري كه بخصوص در دوران بارداري همسرش، به او محبت زياد ابراز دارد، نه تنها مادر، كودك سالمي بدنيا خواهد آورد، بلكه حتي عمل زايمان را نيز به راحتي پشتسر خواهد گذاشت و اين عوامل دستبهدست هم خواهند داد تا كودكي با عواطف كاملاً سالم متولد شود. 2 – اتفاقات بعد از تولد بعد از تولد كودك، اختلاف بين زن و مرد و بيمهري بين آنها روي تربيت كودك نيز تأثير سوء بسياري دارد. كودكي كه شاهد اختلاف والدين خود ميباشد و مادر مهربان خود را مورد بيمهري پدر احساس ميكند، ممكن است نفرت نهاني و كينه دائمي نسبت به پدر خود پيدا كند و ممكن است از راه همانندسازي، خويش را همانند پدر و مادر سازد و بطور ناخودآگاه از آنها پيروي كند و بيمهر و بيعاطفه به بار آيد. با اين توضيح پرواضح است كه رابطه والدين با يكديگر و از آن مهمتر رابطه والدين با كودك بر روحيات كودك تأثير مستقيم ميگذارد و كودك در اين دوران كه يكي از بحرانيترين دوران كودك از نظر تربيت و يادگيري است، ميآموزد كه چگونه با افراد رابطه برقرار كرده و با آنها به چه نحو در تعامل باشد. پس اهميت اين دوره نيز به همگان روشن و واضح است كه فردي ميتواند آينده موفقي داشته باشد كه اين دوره را نيز با موفقيت به پايان برساند. 3-آموزشهاي لازم جهت تشكيل خانواده هر فردي خواهناخواه داراي يك گروه آموزشي و تربيتي است كه در جامعه كنوني و خصوصاً در كشور ما اين گروه آموزشي عبارتند از : خانواده ، مدرسه و رسانههاي گروهي. با ورود كودك به دوران مدرسه، دوره جديدي در زندگي فرد شروع ميشود. كودك در اين دوره كه تا دوره انتخاب همسر ادامه مييابد، تدريجاً با شيوهها و ملاكهاي همسرگزيني آشنا ميشود و در اين راستا از مثلث گروه آموزشي، آموزشهايي را دريافت ميكند. در ادامه به بررسي هريك از اين عوامل ميپردازيم :خانواده در حال حاضر در كشور ما كمتر خانوادهاي وجود دارد كه بتواند مسئوليتش را در اين زمينه به خوبي و با موفقيت به انجام برساند چرا كه با شكافي كه ميان نسل قبلي و نسل حاضر از لحاظ فرهنگي ايجاد شده، با چند نوع خانواده مواجه هستيم؛نوع اول را خانوادههائي تشكيل ميدهند كه اصلاً به كودكانشان نميتوانند در زمينه انتخاب همسر آموزشهاي لازم را بدهند. از عوامل اين مسأله ميتوان به فقر فرهنگي، اجتماعي خانواده هاي مذكور اشاره كرد كه باعث ميشود افرادي ناآگاه و ناموفق تحويل جامعه گردد .نوع دوم را خانوادههايي تشكيل ميدهند كه بر اين مسأله آگاهند كه بايد فرزندانشان را نسبت به آينده و مسأله انتخاب همسر آموزش داده و آماده نمايند ولي قسمت اعظم اين گروه روش انتخاب همسر و زندگي خودشان را به فرزندانشان آموزش ميدهند كه اين گروه نيز با توجه به شكاف فرهنگي ايجاد شده در جامعه كنوني، تنها توانستهاند آموزشهاي تاريخ گذشته خود را به فرزندانشان انتقال دهند. هرچند كه اين نوع تربيت شايد در زمان خودش توأم با موفقيت بوده است، وليكن اكثر افرادي كه در اين نوع خانودهها بزرگ ميشوند داراي آگاهيها و ملاكهاي درستي نسبت به امر انتخاب همسر و تشكيل زندگي مشترك نميباشند .نوع سوم را خانوادههايي تشكيل ميدهند كه متأسفانه تعدادشان در جامعه ما خيلي پائين است و اين نوع، خانوادههايي هستند كه بطور آگاهانه و با استفاده از دانش فرهنگي و اجتماعي بهروز، ميتوانند فرزندانشان را با آمادگيهاي لازم نسبت به آينده و مسأله انتخاب همسر، تحويل جامعه دهند .با اين توصيف، اهميت نقش آموزشهاي خانواده روي فرزندان بر همه آشكار ميشود و طبق اين طبقهبندي مي توان نتيجه گرفت كه يكي از مهمترين عوامل تأثيرگذار بر ازدواجهاي ناموفق، به نوع خانوادهها و روش آموزشي آنها برميگردد .مدرسه مدرسه نيز در دورهاي خاص از زندگي هر فرد، نقش اول را در زمينه آموزش بازي ميكند(حتي بيشتر از خانواده). كودك با ورود خود به محيط مدرسه، قدم در اجتماعيشدن بيشتر برميدارد. نقش مدرسه نيز در جهت ارائه آموزشهاي لازم به افراد بر هيچكس پوشيده نيست. مدرسه ميتواند با آموزش مهارتهاي اجتماعي، آموزش نقشپذيري و . . . كمك قابلتوجهي به افراد ارائه نمايد. ولي متأسفانه در جامعه كنوني و باتوجه به روش آموزشي حاكم بر مدارس و آمار روزافزون طلاق در ميان زوجين، بطور كامل آشكار است كه مدارس نميتوانند از عهده اين مسئوليت خود برآيند. همه يقين داريم كه در مدارس به آموزش مهارتهاي اجتماعي كمتر توجه ميشود و اين خلاء مشكلات زيادي ميتواند براي افراد در آينده بوجود آورد.رسانههاي گروهي نقش آموزشي رسانههاي گروهي، خصوصاً مهمترين آنها، تلويزيون، بر هيچكس پوشيده نيست. در جامعه كنوني شايد به جرأت ميتوانيم بگوئيم كه قويترين عامل فرهنگساز همين تلويزيون ميباشد كه كودكان از همان سنين اوليه با آن همراه ميشوند و بيشتر اوقات زندگيشان را صرف آن ميكنند. برنامههاي تلويزيوني، بخصوص فيلمهايي كه پخش ميشوند اگر با منطق و اصول صحيح توليد شوند به شك ميتوانند راهكار خيلي قدرتمندي باشند براي فرهنگسازي.تحقيقات زيادي نشان ميدهند كه تلويزيون ميتواند حتي خلاءهاي ايجاد شده توسط خانواده و مدرسه را نيز پُركند. با اين توضيح كه برنامههاي تلويزيوني ميتوانند فرهنگ صحيح تشكيل خانواده و رواج ملاكهاي صحيح ازدواج را برعهده داشته باشند و راههاي رسيدن به ازدواجهاي موفق را به جوانان انتقال دهند. هرچند كه در سالهاي اخير در برخي از برنامههاي تلويزيون و سينما افراط و تفريطهايي مشاهده شده است ولي بعضي برنامههاي موفقي نيز در اين زمينه ديده شده است. در كل توجه برنامهسازان تلويزيون و سينما به مسأله فرهنگسازي صحيح، در تغيير نگرش جوانان ميتواند خيلي موثر واقع شود .از ديگر رسانههاي گروهي ميتوان روزنامهها، نشريات، كتابها، اينترنت و . . . را نام برد كه داراي تأثير زيادي در ايجاد نگرش مثبت و ارائه راهكارهاي صحيح در اين زمينه ميباشند .در پايان اين بخش، لازم به يادآوري است كه عوامل تربيتي و آموزشي در زندي هر فرد نقش اساسي را بازي ميكنند و اين عواما هستند كه فرد را آماده ميكنند تا فرد وارد مرحله مهم ديگري در زندگي (تشكيل زندگي مشترك) شود. در اين خصوص تلاش خانوادهها و مخصوصاً دولت هرجامعه مدنظر ميباشد كه در اينصورت ميتوانند نسلي پويا، موفق و خوشبختي را بهبار بياورند .بخش دوم : عوامل موثر به هنگام انتخاب همسر به هنگام انتخاب همسر رعايت تناسبات فرهنگي، شخصيتي، اجتماعي و اقتصادي لازم و ضروري است. تا زمانيكه اين عوامل و تناسبات رعايت نشوند، بيشك نميتوان ازدواج موفقي را انتظار داشت. لذا در ادامه عوامل تأثيرگذار بر ازدواجهاي ناموفق به هنگام انتخاب همسر ذكر خواهد شد كه عدم رعايت آنها منجر به ازدواجي ناموفق ميشود .الف : عوامل شخصيتي تفاوتهاي فردي : بهترين و شايستهترين روابط زناشويي كه حتي اگر توأم با عشق و علاقه نيز باشد، بدون توجه به تفاوتهاي فردي، محكوم به شكست است. شايد نتوان در جهان دو فرد را پيدا كرد كه داراي تشابهات كامل باشند. لذا توجه به تفاوتهاي فردي امري است ضروري كه متضمن زندگي هر خانوادهاي ميتواند باشد. اگر هر فردي خصوصيات طرف مقابل را با احترام قبول نمايد و در هر شرايطي تفاوتهاي فردي را دور از ذهن قرار ندهد و طرف مقابل را آنطور كه هست، نه آنطور كه ميخواهد باشد، درك نمايد بيشك زندگي خوب و خوشبختي در انتظارشان هست. تشابه يا عدم تشابه شخصيتي : علاوه بر تفاوتهايي كه ناشي از افتراق جنسي است، تفاوتهاي ديگري نيز در زن و مرد وجود دارد كه پارهاي از خصوصيات شخصيتي آنان را تشكيل ميدهد. يكي از طبقهبنديهايي كه ميتوان افراد را از لحاظ شخصيتي از هم تفكيك نمود، ميزان درونگرايي و برونگرايي افراد ميباشد. افراد برونگرا به بيرون از خود نظر دارند و افراد درونگرا سر در درون خويش فرو ميبرند. افراد درونگرا غالباً خجالتي، گوشهگير و كمحرف هستند و اغلب بياحساس به نظر ميرسند. مهارت در آداب معاشرت، مختص افراد برونگرا است كه همواره همه احساسات و انديشههايشان را براي ديگران تعريف ميكنند. افراد درونگرا اغلب خود را ناخوشايند ميپندارند و گمان ميكنند كه ديگران همه كارهاي آنها را تحت نظر دارند. برونگراها صاف و پوستكنده از همه چيز برايتان صحبت ميكنند. برونگراها خواهان جمعيت و شلوغي و درونگراها خواهان تنهايياند. فاصله سني : بيشك هرمقطع سني خواستهاي مختص خود را دارد و رعايت تناسبات در اين باره الزامي است. بدليل اينكه خانمها چهار، پنج سال زودتر از آقايان به بلوغ جنسي دست مييابند لذا رعايت اين ميزان فاصله سني به هنگام ازدواج نيز ضروري مينمايد چرا كه ممكن است به همين نسبت بلوغ فكري و اجتماعي آنها نيز از هم فاصله داشته باشد. لذا به اين دليل فاصله سني كم يا بيشتر از اين ميزان ممكن است مشكلاتي به بار بياورد. برآوردهنشدن نيازهاي عاطفي و رواني : يكي از ملزومات تشكيل خانواده، ارضاء نمودن نيازهاي عاطفي و رواني است. در اين ميان آشنايي زوجين از رويات يكديگر ميتواند كارساز باشد. در زير نيازمنديهاي اوليه محبت و عاطفه در ميان زنان و مردان ذكر ميگردد: نيازهاي زنان : شفقت و مهرباني ، درك در تمام مراحل زندگي ، احترام ، وابستگي و علاقه ، محق دانسته شدن ، اطمينان خاطر و اميد و . . . نيازهاي مردان : اعتماد و اطمينان ، پذيرش ، تقدير و قدرداني ، موردپسند واقعشدن ، مورد تأييد قرارگرفتن ، تشويق و تحسين و . . . تسلططلبي و اقتدارطلبي يكي از زوجين : عوامل تربيتي و آموزشي دوران كودكي روي اين عامل خيلي تأثيرگذار هستند. كودكي كه در خانوادهاي زنسالار يا مردسالار بزرگ ميشود، در آينده وقتي وارد نقش پدر يا مادري ميشود، دچار همانندسازي خواهد شد. در اين موقع حقوق و ارزشهاي طرف مقابل روبه نزول خواهد گرائيد و همچون وسيله و ابزاري خواهد بود در دست طرف اقتدارطلب. خانواده محيطي است كه اگر حتي يكي از زوجين از لحاظ شأن و مقام اجتماعي در بالاترين سطوح و داراي قدرت و اقتدار بسيار بالايي باشد، وقتي وارد كانون خانواده ميشود، چنان با ملايمت و نيكخويي بايد رفتار نمايد كه اعضاي خانواده، خود را در كنار او خوشبختترين فرد احساس نمايند. اعتياد : شايد مخربترين عامل از عوامل موثر بر ازدواجهاي ناموفق، اعتياد باشد. عاملي كه كليه ارزشهاي اخلاقي، فرهنگي، اجتماعي و حتي اقتصادي خانواده را از بين برده و كانون خانواده را در مسير متلاشيشدن قرار ميدهد. تحقيقات زيادي نشان ميدهند كه تعداد قابل توجهي از افراد بزهكار به خانوادههايي داراي والدين معتاد تعلق دارند. لذا اعتياد حتي يكي از والدين، علاوه بر اينكه خانواده را متلاشي ميكند، كودكاني را تحويل جامعه ميدهد كه مشكلات زيادي ميتواند سر راهشان قرار گيرد. عدم درك متقابل : هر زن و مردي با درك و احساس متقابل و شناخت تفاوتهاي يكديگر ميتوانند به راحتي زمينه ازدواج و تفاهم را فراهم آورده و از رابطه زناشوئي ماندگار بهرهمند شوند. تنفر و دلخوري تنها هنگامي بروز ميكند كه زن و شوهر يكديگر را درك نميكنند. درك شرايط كاري، روحي، رواني و عاطفي زوجين، آنها را به راههاي مختلف و نويني براي ايجاد روابط مثبت و بهينه هدايت خواهد نمود. مطلقانديشي يكي از زوجين : همه بر اين امر واقف هستند كه چيز مطلقي غير از خدا در جهان وجود ندارد لذا كانون خانواده نيز از اين امر مستثني نميباشد و اگر يكي از زوجين نسبت به مسائل خانواده و احياناً اشتباهات طرف مقابل بصورت مطلق بنگرد، نتيجتاً كار به اختلاف خواهد كشيد. در كانون خانواده بايد سعي شود اشتباهات طرف مقابل علاوه بر اينكه با بزرگنمايي مشاهده نشود، بلكه گذشت از اشتباهات در كانون خانواده منجر به گرمي و صميمت بيشتر ميشود. در ادامه بدليل گويا بودن عوامل فرهنگي و عوامل اجتماعي،اقتصادي از ارائه توضيح بيشتر درباره اين عوامل خودداري نموده و عوامل مذكور فهرستوار ذكر ميگردد: ب : عوامل فرهنگي ü تفاوت در نگرش طرفين ü سبك زندگي خانواده طرفين ü شيوههاي همسرگزيني هريك از خانوادهها ü تشريفات و انتظارات بيش از حد ü دخالت خانوادههاي هريك از طرفين ü تفاوت در باورهاي ارزشي و مذهبي ü عدم شناخت كافي نسبت به همسر و خانواده او ü تفاوت در آداب و رسوم خانوادهها ج : عوامل اقتصادي ، اجتماعي ü پايگاههاي اجتماعي و اقتصادي طرفين ü شغل و ميزان درآمد ü بيكاري ü اشتغال زنان ü كيفيت روابط اجتماعي ü تناسبات تحصيلي در مورد عامل «اشتغال زنان» لازم به توضيح است كه اين عامل چندي است كه جزء عواملي قرار گرفته است كه در افزايش آمار طلاق موثر واقع شده است. چراكه در جامعه ما زناني وجود دارند كه چون درآمد مستقلي ندارند، به خاطر از دستدادن سرپناه و مخارج روزانه و دوري از آوارگي در جامعه، حاضر ميشوند كه حتي در شرايط سخت به زندگي طاقتفرسا تندردهند و شرايط موجود را تحمل كنند. ولي با رواج اشتغال زنان و بدنبال آن، استقلال مادي آنها، باعث شده است كه زنان به راحتي با طلاق كنار آمده و خود را از آن شرايط سخت رها سازند. بحث و نتيجهگيري × براساس مباحث موجود، آنچه مهم جلوه ميكند، وظايف قشر روانشناسي است كه بعنوان پزشك اجتماع بايد تلاش كنند تا راه علاجي به معضلات اجتماعي، از جمله مسأله طلاق بيابند. اگر قشر روانشناسي جامعه بتواند اين فرهنگ را در جامعه پياده كند كه هر فردي قبل از ازدواج بايد در اين مورد آموزشهاي كافي (تا حدي كه آگاهانه وارد مرحله تشكيل خانواده شود) را ببيند، مسلماً گام بزرگي در اين راستا برداشته است. × با شرايطي كه در جامعه ما حاكم است شايد يكي از موثرترين راهها براي داشتن ازدواجي موفق، شناخت قبل از ازدواج باشد. طرفين در اين دوره فرصتي دارند تا طرف مقابل را از لحاظ خصوصيات شخصيتي، اجتماعي، فرهنگي، نوع نگرش به زندگي و . . . ارزيابي كنند. متأسفانه در جامعه ما هنوز اين نوع ارتباط به خوبي تعريف نشده است و اكثر كساني كه به اين نوع ارتباط روي ميآورند، بدليل اينكه نسبت به اصول و ملاكهاي اين نوع ارتباط آگاهي ضعيفي دارند، غالباً در كار خود موفق نميشوند. برخي از عواملي كه بتوانند اين نوع ارتباط را به سرمنزل نهايي برسانند، به شرح زير ذكر ميگردد: بايد طرفين به ارتباطشان متعهد باشند و اين دوران را با منطق صحيح پشت سر بگذرانند ، بايد به نوع ارتباط از بُعد انساني (متعالي) نگريست و از تبديلشدن اين نوع ارتباط به يك رابطه كوچهبازاري بايد جلوگيري شود ، سعي شود در اين نوع ارتباط احساسات به موقع ابراز گردد ، هركس بايد موقعيتهايي ايجاد نمايد تا با علايق، سليقهها و خصوصيات طرف مقابل آشنايي پيدا كند ، يكي از ضرورياتي كه در اين نوع ارتباط لازم مينمايد اين است كه حتماً بايد اين نوع ارتباط داراي هدف و برنامه جامع و كاملي باشد ، پذيرفتن طرف مقابل را آنطور كه هست باعث ميشود رابطه سلامت خود را حفظ نمايد ، طرفين نبايد به فكر تغيير خصوصيات همديگر باشند و . . . . × بعد از ازدواج برا | |||||||